پرنده

parande

آمد کنار حوصله ی تنگ من نشست

 

مثل همیشه پنجره ها را ولی نبست

 

گفتم چقدر سهم حقیریست این زمین

 

گفت آسمان برای من و تو همیشه هست

 

خورشید شد کشید به آتش تن مرا

 

خندید بند بند وجودم ز هم گسست

 

پیچید بوی تلخ وداعی همیشگی

 

افتادم از نهایت چشمش دلم شکست

 

از درد حلقه می زدم و دم نمی زدم

 

دریا و آسمان و زمین دست روی دست

 

حالا نشسته ام به تماشای روزها

 

حالا اسیر بازی این روزگار پست

 

حالا منم که سنگ صبور زمین شدم

 

او یک پرنده شد در افق های دور دست

 

پیچید بوی خاطره ای تلخ در تنم

 

آمد کنار حوصله ام تنگ تر نشست 

/ 5 نظر / 4 بازدید
م . ح

سلام عالی بود ممنون از اينمه لينکم کردی من هم لينکت کردم

عسل

سلام عزیزم ممنون که لینک کردی

مهدی

سلام عالی بود چقدر با احساس مي نويسی برات آرزوی بهترینها رو دارم

شهاب

سلام مرا باز گردان..... مرا باز گردان..... مرا ای به پایان رسانیده،اغاز گردان امدم هم بازدیدت پس بدم هم تشکر کنم،دوست خوبم موفق باشی۱۶=۵+۱۰

سحر

سلام دوست عزیز، اگه میخوای چیزی شبیه تبلیغات Google اما به فارسی توی وبلاگت بگذاری و از این راه هم درآمد داشته باشی و هم سایتت یا هر چیز دیگه ای را در بقیه سایتها معرفی کنی تا بازدیدکننده هات زیاد بشن، یه سری به سایت ads.blogabzar.com بزن. کافیه وبلاگت در روز بیشتر از 10 بازذدیدکننده داشته باشه. فقط لطفا موقع ثبت نام، در قسمت نام معرف بنویس: sahar1986 یه سری بشون بزن و امکاناتشون را ببین. ضرر نداره :) قربانت سحر