غم برو شادی بیا

 

نوروز باستانی

نوروز از بزرگترین جشن هاى ایرانى  است.  ایرانیان باستان در پایان اسفند پیرامون خود را پاکسازى مى کرده اند. آن گاه در پنج روز مانده  آخر سال که به نام «پنجو، پنجه» شناخته مى شده با سرودن یکى از پنج بخش گاتها مى کوشیده اند که درونشان را پاکسازى کنند، تا آماده دگرگونى نوروزى شوند. خانه تکانى پیش از نوروز یادگار این آیین است.

 

چهارشنبه سوری

سپس به جشن (= نیایش همگانى) مى پرداخته اند تا از خداوند براى چنین آفرینش و هدایتى سپاسگزارى کنند. آتش، نیایش سوى (قبله) زرتشتیان و نمادى از هدایت الهى است، بنابراین در پنج روز آخر سال در پاک ترین جاى خانه آتش افروخته مى شده است تا هم رو به سوى آن به نیایش خداوند بپردازند، هم تاریکى و پلیدى دور شود. شب ها نیز به مهمانى و دیدار بزرگتر ها مى گذشته است. عرب ها که شب چهارشنبه آخر سال را نحس مى دانستند و آن را با شب زنده دارى سپرى مى کردند. براى سرگرمى در کوچه و خیابان آتش مى افروخته، از روى آن مى پریدند که از دیدگاه زرتشتیان توهین به آتش به شمار مى آمده است.

 

سبزه گره زدن

افسانه آفرینش در ایران باستان و مسئله نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته‌های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته‌های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایه همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد.

مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایه ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می‌‌کنند و علف گره می‌‌زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است.

 

 سیزده بدر


 در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده « اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند ». چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می‌‌دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می‌‌آورند.


در فرهنگ اساطیر برای رسم های سیزده بدر، معنی های تمثیلی آورده : شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه‌های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه‌های تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا « ناهید » و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.

/ 31 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیرحسین

سلام ديروز از مشهد الرضا برگشتم تصميم گرفتم در مورد اين موضوع به روز شم. با موضوع الوداع ضامن آهو به رو هستم. توي اين دنيا که همش رو به فناست .... به خدا يه دل دارم اونم مال امام رضاست [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

امیــــر

سلام به دنبال یه عکس از نوروز بودم که پام به وبلاگ شما باز شد ولی بعضا مطالب پر محتوایی دارید مثلا مطلبتون در باره عسل برام جالب بود با اجازه شما یه دونه از عکس ها تون رو هم سرقت می کنم گرچه یه ذره دیره ولی نوروز شما هم مبارک

خورجین

سلام دوست من.. سال نوی شمام مبارک. ممنونم از محبتتون[گل]

ّّّ×××)خدایی که شکست خورد(×××

باز کن پنجرهها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده ست باز کن پنجره ها را ای دوست هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبنک چهکرد هیچ یادت هست حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد خک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا اینهمه دلتاگ شدی باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن [گل][گل][گل][گل]

هپلی

خیلی ممنون همسایه جالب بود[گل]

هوشنگ نجفی

سوسوي فانوسكان مه گرفته اميد در انتهاي ديدگانت چه سال ها!

لیلا

سلام دوست خوبم. ایندفه شعرت طولانی بود. ولی باز هم قشنگ بود