باید برسم ....

 

1008213-b.jpg

روزهای اول سال بود .
توی ساحل قدم می زدم.
خسته و دلگیر از سالی که گذشت.
پاهام رو از اسارت کفشم آزاد کردم تا آرامش شن ها رو احساس کنم .
آه
آروم بودم ...........آروم

 


روحم رو آزاد کردم تا برسه به عمق آبهای بی انتها .
باید برم .........
باید برسم .

 

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوالفضل

با سلام امیدوارم حالتون خوب باشه تمام خاطرات من شبی تمام می شود و ناگهان چه بی خبر سپیده شام می شود ... شور عاشقانه به روزه تشریف بیارید دست علی به همراهتون ... [گل]

نیلوفر

[دست][گل][دست] [دست][گل][دست] [دست][گل][دست] [دست][گل][دست] [دست][گل][دست] [دست][گل][دست] [دست][گل][دست] [دست][گل][دست] [دست][گل][دست] [دست][گل][دست]

خورجین

چه لطیف بود و زیبا... ای کاش آرامش ساحل رو با تمام وجود حس کنیم و بتونیم اونو توی زندگیمون حفظ کنیم[لبخند] [گل]

ظریفی

سلام! زیبا سرودی لیلای نا زنین! آرام وساکت نقش گامهایت روی شن ها لمیده اند اندیشیدم که: پی اشک من نداتم به کجا رسیده باشد زپیت دویدنی داشت برهی چکیده باشد شاد مان وسرایش گرت خواستارم لیلای عزیز. حضرت ظریفی

شیما

ادامه بده مقصد آرامش نزدیک است [شوخی][گل]

الهه

رده پاهایی قبل از رهایی که بوی خوش رهایی میده.[گل] عزیزترینم همیشه رها باشی[لبخند][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

الهه

خیلی قشنگه چیپس بخوریم؟؟؟!!!!![چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک]