عینک

دیروز  یکدفعه احساس کردم به اندازه ١٠ سال بزرگ شدم. تازه فهمیددم چشمام چقدر ضعیف شده. بعضی ها روتار میدیدم. حتی بعضی هارو نمیدیدم. بالاخره باور کردم و عینک زدم به چشمام.

باید به تک تکتون دوباره نگاه کنم. بیاید جلوتر :

١.وای باورم نمیشه چطور تا حالا تورو نمیدیدم؟؟؟؟ این همه احساستو. نگاه پر از عشقتو !چرا سرم همش پایین بود؟ چرا  تو رو توی گذشته ها جا گذاشته بودم؟ دارم عشق رو می بینم. درک میکنم. دوست داشتنی که هیچ وقت کمرنگ نمیشه .دوست داشتنی که اجباری نیست. دوست داشتنی که لمس کردنی نیست و  پایانی نداره ،هیچ پایانی حتی وصال.!!

٢.خودتی؟ چقدر با عینک چهرتو متفاوت می بینم. تا حالا خیلی نزدیکتر به خودم میدیدمت ولی حالا چقدر دوری ! دیگه نمی تونم دستاتو کنار خودم حس کنم. نمیتونم با تمام وجود بگم دوستت دارم. انگار دوست داشتنت یه رنگ دیگست !رنگ تکرار.

٣.با این عینک باز هم نمیتونم تو رو ببینم. آخه تو خیلی کوچیکی .میدونم دوستم داری.دوست داشتنی که من معنیشو نمیدونم و نمیتونم درک کنم. ولی ایراد از قلبم نیست ایراد از عینکمه!

۴. تو هیچ فرقی نکردی عزیز دلم. همونطور پاک و قشنگی .همونطور مهربون و دوست داشتنی. حتی اگه یه روز چشمام نابینا هم بشه تو رو با تمام عشق و احساست میبینم. نگاهم همیشه نگران و دلتنگته .

۵. شماهایی که پشت دیوار وایسادید چرا خودتونو از من پنهان میکنید؟ نمیدونم توی دلتون عشقه یا تنفر !ولی هرچی هست میدونم از نگاهم میترسید نگاهی که حالا دیگه همه چیزو میبینه .

۶. تاوقتی شماره ی عینکم بالا نرفته آرومم.دیگه سردرد و استرس ندارم. چون اگر حتی همه ی این چیزایی که میبینم واهی و خیالی باشه اونارو امروز باور کردم.کاش همه برای دیدن اطرافیانشون یه عینک داشتند. تا حداقل می تونستند به این قانون حسرت بعد از جدایی غلبه کنند.      

                                                                                       لیلا. خرداد ٨٨

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
الهه

بعد از زدن عینک منو چه جوری می بینی.؟امیدوارم بهم بگی هیچ فرقی نکردی.همونطور که من وقتی عنکو روی چشات ببینم همینو می گم.[گل][ماچ]