نامه های عاشقانه ی یک پیامبر
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۱  

گزیده ای از کتاب : (نامه های عاشقانه ی یک پیامبر) اثر جبران جلیل جبران

*- خود را در دستان تو می گذارم .یک انسان تنها زمانی می تواند خود را در دستان کسی بگذارد که عشقش چنین عظیم باشد ،که نتیجه ی این تسلیم ، آزادی مطلق باشد.

*- تو آنقدر به من شادی می بخشی که به گریه در می آیم و آنقدر رنجم می دهی که به خنده می افتم .

*- اشخاصی که به اجبار می کوشند جالب باشند ،بیشتر از همیشه نفرت انگیز می شوند.

*- یک انسان از نظر احساسات توسط سه چیز هدایت می شود: منطق ،دل و شهوت . هر کدام از این سه در دوره ای مشخص زندگی را هدایت می کنند ؛ من عاشقم ، تمنای چیزی بیشتر از آن دارم که تو می خواهی .هر بار همدیگر را می بینیم تو سراسر فضا را به جای من پر می کنی . من عاشقم و می دانم برخورد صمیمی ، زمان خودش را دارد و سپس می گذرد .

*- به چه مهر ورزیدن مشکل بنیادی انسان است و اگر ما راه حل آنرا بیابیم ، که به هر چه ممکن است مهر بورزیم ، در می یابیم که حقیقت ، اینگونه عشق ورزیدن را دوست دارد  و هیچ عشق دیگری پایدارتر وجود ندارد .

*- باید همچون مادری به دیروز نگریست ، که هر چند هنوز چهره اش از رنج جدایی منقبض است ، از آنچه به انجام رسانیده خشنود است .

*- زندگی همواره بیشتر از آنی به ما می بخشد که خود را سزاوازش می دانیم .

*- چرا ما انسانها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آنچه می خواهیم ، دست یابیم ؟؟؟

 


 
 
 
 

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس