عاشورای فلسطین
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٦  

با اسلحه ی عشق و دعا می آییم

وقتی که  تمام  شد  عزا  می آییم

                                              فعلا سرمان به کار هیئت گرم است

                                              غزه  تو  صبور  باش  ، ما  می آییم

شمریم   اگر  روز  ستم  خاموشیم

خون است اگر آب خنک می نوشیم

                                              آن سوی جهان کرب و بلایی برپاست

                                              ما هم دلمان خوش است مشکی پوشیم!

هر سال محرم دنبال یه سوال بودم: خدایا این همه مراسم و شلوغی و  اشک . این همه مرثیه و نوحه و شعر. خدایا کمک کن بفهمم پیام عاشورا رو .

مداح شعر های هر سالشو می خونه.مردها سینه زنی و زنجیر زنی . زنها توی خیابونا.نمایش و تعزیه و خیرات.

همه رو میدیدم. مداحی ها رو گوش میکردم ،دلم می خواست پاشم بگم اینایی که رو که میخونی میدونم. حادثه ی کربلا رو از حفظم .ظلم و ستمی که به خاندان امام شد رو بارها شنیدم. ای نوحه سرا برام از پیام امام بگو ! اشک من چه سودی داره وقتی درک نکنم این یاد آوری هر ساله برا چیه؟؟؟

آهای آدمهایی که مشکی می پوشید، هیئت میرید گریه می کنید ، اگه یه برگه بهتون بدند تا امضا کنید برای رفتن به فلستین ،برای دفاع از اسلام و ستم دیده ها ،برای اون سرزمین مقدسی که یه روزی پیامبرتون به سمتش نماز می خوند ، این برگرو امضا می کنید؟ مگه نه اینکه عاشورا رو درک کردید؟ مگه نه اینکه ظلم یزید رو محکوم می کنید؟مگه نه اینکه می دونید بچه های آواره ی فلسطین مثل بچه های امامتون عذاب می کشند؟ به من جواب بدید.

یه کمی به سمت حقایق قدم بردارید. عاشورا یه داستان نبود عاشورا یه درسه. سعی کنید درکش کنید و پاسخگوی وجدانتون باشید.


کلمات کلیدی: عاشورای فلسطین
 
امتحان
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۱  

 


چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!


کلمات کلیدی: طنز
 
 
 
 

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس